الشيخ أبو الفتوح الرازي

5

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( ظُلَّةٌ ) * ، پنداشتى سايه بانى است . عطا گفت : سقيفه باشد . مفسّران گفتند : چون بنى اسرائيل احكام توريت قبول نمىكردند و كار نمىبستند ، خداى تعالى كوهى از جاى بركند و بر بالاى سر ايشان بداشت به مقدار لشكرگاه ايشان يك فرسنگ در يك فرسنگ به مقدار قامت مردى ، گفت : اگر قبول نكنى ، اين كوه بر شما فگنم ( 1 ) . حسن بصرى گفت : چون بديدند كه كوه بر بالاى سر ايشان آمد ، به سجده در افتادند بر يك روى ، ابروى چپ بر زمين نهادند و به نيمه روى سجده كردند و به نيمه روى در كوه مىنگريدند ترس آن را كه بر ايشان افتد ، و ذلك قوله : * ( وَظَنُّوا أَنَّه واقِعٌ بِهِمْ ) * و گمان بردند كه بر ايشان خواهد افتادن ، ازين كار را جهودان همه سجده بر ابروى چپ كنند ، و گويند : اين سجده‌اى است مبارك آن ( 2 ) سجده است كه به آن سجده عذاب از ما برداشتند و آن سجده‌اى بود از صدق دل كه خداى تعالى بپسنديد ازيشان و آن عذاب از ايشان برداشت . * ( خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ ) * ، يعنى و قلنا لهم و گفتيم ايشان را ، و عرب قول بسيار بيفگنند از كلام چون در كلام دليل باشد بر او . و گفتيم : ايشان را بگيرى آنچه ما داديم شما را به قوّت ، يعني توريت بجدّ و اجتهاد و عزم عمل بستانى ، و گفته‌اند : به نشاط و گشادگى . مفسّران گفتند : چون موسى - عليه السّلام - آن الواح كه توريت بر او نوشته بود اظهار كرد ، هيچ سنگى و درختى و كوهى نماند إلَّا اهتزاز كرد لا جرم هيچ جهود نباشد كه توريت بر او خوانند الَّا اهتزاز كند و به نشاط شود و سر بجنباند . * ( وَاذْكُرُوا ما فِيه ) * و آنچه در توريت است ياد دارى تا همانا متّقى و پرهيزگار باشى و از معاصى مجتنب شوى ، عين لطف باشد شما را در اداى واجبات و اجتناب مقبّحات . قوله : * ( وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ ) * ، جماعتى مفسّران سلف و اصحاب حديث گفتند كه : معنى آيت آن است كه ، خداى تعالى پشت آدم بماليد و جمله فرزندان او را بيرون آورد بر صورت ذرّ ( 3 ) ، اعنى مورچه خرد ، و خلاف كردند كه اين كجا بود ، بعضى گفتند : به بطن نعمان وادى است در پهلوى عرفات ( 4 ) ، و گفته‌اند : به دهنا بود از زمين هند . و آن ، آن جا بود كه آدم آن جا فرود آمد از آسمان . كلبى گفت : از ميان مكّه و طايف بود ، و سدّى گفت : در آسمان بود كه

--> ( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آن : افگنم . ( 2 ) . آو ، بم ، آج ، آن ، لت : از آن . ( 3 ) . آج : ذرّه . ( 4 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آن : عرافات .